فایلوو

سیستم یکپارچه همکاری در فروش فایل

فایلوو

سیستم یکپارچه همکاری در فروش فایل

پژوهش و پایان نامه حیا 142 ص

پژوهش و تحقیق پایان دوره حیا 142 ص
پژوهش و تحقیق پایان دوره حیا 142 ص - پژوهش و پایان نامه حیا 142 ص



فصل اول :
معانی و مفاهیم حیا
مقدمه :
انسان موجودی است اجتماعی و در پرتو اجتماعی زیستن است که می تواند ، احتیاجات مادی و معنوی خویش را بر آورده ساخته و رشد و کمال یابد .در این زندگی اجتماعی ، فرهنگ عمومی که شامل آداب و رسوم ، اخلاقیات و عقاید است و معاشرت اجتماعی آنگاه جلوه می نماید و جذابیت می یابد که تک تک اجزاء آن ،خود جلوه ای زیبا داشته و دارای نمائی جذاب باشد؛چرا که فرهنگ کلی جامعه ،از همین جزئیات اجتماعی، نشأت گرفته و بدون آن، هیچ فرهنگی ، واقعیت خارجی پیدا نمی کند .حیاء یکی از خصلتهای نیکوی اجتماعی است ، چنانچه امیر المؤمنان علی (علیه السلام) آن را خلق و خوی زیبا و خصلتی پسندیده معرفی نمودند و بلکه آن را بهترین صفت آدمی بر شمردند با این اوصاف ، حیاء با تجلی در معاشرت اجتماعی و حضور مستمر در فرهنگ عمومی ، به فرهنگ اجتماعی زیبائی بخشیده و مایه رشد و تعالی افراد جامعه می گردد .این خصلت پسندیده تمام ابعاد زندگی انسان را اعم از کلام و گفتار ، اعمال و رفتار و حتی ایماء و اشاره در بر گرفته و وجود‌ آن در فرد ، تماما او را دوست داشتنی نموده و عدم وجود آن ، او را منفور و مطرود جامعه می نماید و آثار مخرب دنیوی ، اخروی و حتی اعتقادی در فرد و جامعه از خود بر جای می گذارد .
همواره یکی از دغدغه های فکری شخص مسلمان این است که چگونه کرامت توأم با عزّت نفس پیدا کند یا به عبارتی با استفاده از چه راهکارهایی خود را به فضائل اخلاقی متصل و چگونه از زشتی ها و عیوب مختلف دور نماید، و یا با استفاده از چه فاکتورها و اهرم هایی می تواند، روابط فردی و خانوادگی و اجتماعی را توأم با (وزانت) و (وقار) و (اخلاق اسلامی) نمود. بدیهی است که یکی از مهم ترین راه های رسیدن به کرامت و عزت نفس (حیا) است که صفت زیبای الهی و انبیاء و حضرات معصومین (علیهم السلام) و بندگان صالح و شایسته حضرت حق بوده و هست و خواهد بود.
1-1 معنا و مفهوم لغوی و اصطلاحی حیا :
معناى لغوى حیا
شرم ـ آزرم ـ خوددارى از امرى از ترس ملامت.
معنای اصطلاحی حیا
عبارت از حالتی در انسان است که هنگام ظهور عیب یا کار ناهنجاری پدید می آید. به عبارت دیگر، اگر انسان نقص و کمبودی داشته باشد که عیب محسوب می شود و یا رفتار زشتی از وی سر بزند که دیگران متوجه شوند، حالتی به او دست می دهد که اصطلاحا به آن حیا و شرم می گویند. این حالت مخصوص کسانی است که برای خود ارزش قایلند و طالب کرامت و شرافت می باشند. چنین افرادی وقتی متوجه نقص و یا رفتار زشت خود می شوند، دچار حالت شرم ساری می شوند. [1]
حیا، از صفات کمالیه است که در هر شخص به نسبتی وجود دارد. حیا سبب پاکدامنی انسان، مخصوصاً زن می باشد. حیا زمینه ی تقویت ایمان و از ضروریات دین است که برای انسان شخصیت می آورد و شخصیت او را بالا می برد. داشتن حیا مورد رضای خدای عزّوجل است. حیا میزان تعادل زندگی، مانع از فروپاشیدن خانواده و باعث تعدیل رفتارهای اجتماعی می شود.
بزرگان مطالب زیادی درباره ی حیا گفته اند و آن را یک صفت عالی در انسان دانسته اند. حیای واقعی، انسان را از دام شیطان می رهاند و به خدا نزدیک می کند.

لغت‌شناسان کلمه حیا را چنین معنی کرده‌اند:
حیا عبارت است از دگرگونی حال و انکساری که به جهت ترس از آنچه عیب به شمار می آید و نکوهش می‌شود، به دست می آید؛
حیا، انقباض(گرفتگی) نفس از زشتی‌ها و ترک آن به دلیل همین زشت بودن است؛
حیا عبارت است از انقباض(گرفتگی) و انزوا (دوری گزینی) از کار زشت به جهت ترس از مذمت مردم.
بناباین حیا حالتی درونی است که می‌تواند ترس یا نوعی انقباض نفس- شبیه به کراهت داشتن از چیزی- باشد. دلیل ترس، مذمت‌شدن است و دلیل انقباض نفس می‌تواند همان ترس یا فهم زشتی یک عمل و تلاش برای دور نگاه داشتن نفس از آن زشتی باشد. علمای اخلاق تعاریف عینی‌تری برای حیا بیان کرده‌اند:
"حیا ملکه‌ای نفسانی است که موجب انقباض نفس از فعل قبیح و انزجار آن از کار خلاف ادب می‌ شود. این کار به جهت ترس از سرزنش صورت می‌گیرد “؛ یا “حیا خصلتی است که انسان را بر ترک کردن فعل قبیح و جلوگیری از کوتاهی‌کردن در حق دیگران بر می‌انگیزد “؛ یا “حیا از قبیل وقار می باشد و عبارت است از سر به زیر افکندن و انقباض از سخن گفتن به جهت حرمت شخص مقابل که از او حیا می‌شود “.
احادیث موجود درباره حیا این تعاریف را تکمیل می ‌کند. در این احادیث، سه عنصر قابل تفکیک وجود دارد؛ شخص حیا کننده (فاعل)، شخصی که از او حیا می‌‌شود (ناظر) و فعل قبیح (فعل). امام زین‌العابدین می‌فرماید: “خدایا تو ما را دیدی و ما حیا نکردیم “. این جمله از دعا به ناظر در بحث حیا اشاره می کند. این ناظر می‌تواند مردم، نفس انسان و یا خدا باشد. بیشتر افراد در مقابل مردم، از انجام دادن عملی که بر خلاف عرف جامعه باشد، حیا می‌کنند، زیرا از سرزنش‌شدن می‌ترسند و می‌خواهند در جمع پذیرفته شوند. تعداد کمتری از افراد هستند که در خلوت نیز از نفس خود حیا می‌کنند و مرتکب اعمال ناپسند نمی‌شوند. احادیث این افراد را چنین توصیف می کنند: “مَن کَرُمَت علیه نفسه … “؛ یعنی “آنکه نفسش نزد او کرامت دارد … آن را با معصیت بی‌ارزش نمی‌سازد “. یا “دنیا نزد او خوار می‌شود “.
امام علی (ع) حیای از خود را بهترین نوع حیا و ثمره ایمان می‌شمارد. حیا از حق‌تعالی و عالم را محضر خدا دانستن، نقطه اوج حیا و بهترین بازدارنده از اعمال ناپسند است. امام صادق‌(ع) ۵ گونه حیا بر می‌شمرد که تفاوت‌ها را نشان می‌دهد. حیا از گناه، حیا از کوتاهی (تقصیر)، حیا از روی کرامت، حیای محبت، حیای هیبت و عظمت که هر کدام اهلی دارد و هر گروه، مرتبه‌ای علی‌حده.
امام باقر(ع) “حیا از آنچه نزد خداوند و نزد مردم قبیح است ” را یکی از چهار خصلتی می شمارد که مایه کمال مسلمانی است. در این حدیث علاوه بر اشاره به ناظران در بحث حیا، معیار قبح فعل نیز مطرح شده است. معیار اول، دستورات الهی و معیار دوم، نظر مردم یا همان عرف است. فعل قبیح یعنی عمل نکردن به آنچه خدا امر می کند و عمل کردن به آنچه خدا نهی می‌فرماید. عرف هر جامعه نیز تا زمانی معیار است که با امر الهی تعارض نداشته باشد.
بنابر تعاریف فوق می‌توان گفت حیا ملکه‌ای در نفس آدمی است که در موقعیت انجام دادن عمل قبیح، موجب بروز حالاتی مانند کراهت یا ترس در نفس می‌شود و این حالات، انسان را از انجام دادن آن عمل در مقابل ناظران باز می‌دارد. ملکات نفسانی که روان‌شناسان به آن منش یا شخصیت نیز می‌گویند و در اثر شناخت و تکرار عمل پدید می‌آیند، در قرآن با مفهوم شاکله مطرح شده است. “کُلٌ یَعمَلُ علی شاکِلَتِه “؛ یعنی هر یک بر پایه شاکله خود رفتار می‌کند. این مفهوم در انسان‌‌شناسی اهمیت زیادی دارد.
قرآن در آیه‌ای دیگر به این موضوع اشاره می‌کند که شاکله از مجموع ادراک و احساس، نیت‌ها و افکار و عمل آدمی که ویژگی استمرار و پیوستگی داشته باشد، به دست می آید. “کلّا بَل رانَ علی قُلوبِهِم ما کانوا یکسبون “. یعنی “چنین نیست، بلکه آنچه در پی کسب آن بودند، بر دلهایشان غشائی سخت زد “. مقصود از “رین ” در اینجا غشای مسلط و سرسخت است و آنچه درپی کسب آن بودند نیز افکار و نیت‌ها و افعال آنها می باشد که خاصیت پیوستگی داشته است. اینها شاکله‌ آدمی را شکل می‌دهند و این شاکله، خود منشأ عملی متناسب با خود می‌شود .[2]حیا نیز از جنس همین شاکله یا ملکه نفسانی است که اگر به دست آید، بازداری‌هایی را برای انسان رقم می‌زند. بازداری‌هایی که زیر مجموعه تقوا و یکی از وجوه آن تعریف می‌شود.

2-1 منشاء حیا
و اما حیاء منشأ آن معرفت و شناخت عظمت و جلال خداوندى و جمال او (و آگاهى از مقام عفو و رفتار نیک او با بندگان و کثرت نعمت ها و عدم رضایت او براى بنده به نعمتى غیر نعمت دیگر، و علم بعدم غفلت او از مراقبت احوال بنده، با توجه به قبایح اعمال خود و سوء معامله و رفتارش با این پروردگار مهربان و نفاق در حضور او با درک او به این حقیقت)، می باشد، و هر گاه که این معرفت ها براى بنده حاصل شد، حالتى که در چنین شرایطى بر او عارض می شود حیاء است. و هر کس که در میدان هیبت پروردگار قدمى از روى حیاء و شرمسارى بردارد برایش از عبادت هفتاد سال بهتر خواهد بود.
شکى نیست که این صفات و احوال فرع این معارف است که در بالا بدان اشاره نمودیم، چنان که ما در معـاملاتمان با همنوعان خود این مطلب را بالوجدان مشاهده می کنیم که اگر انسانى در شخص دیگرى سلطنت و قدرتى به اندازه ذره اى از سلطنت و قدرت خداوند سراغ داشته باشد او را بزرگ مى شمارد و مراقب او است و از او می ترسد و اگر علاوه بر این آن شخص به اندازه ذره اى از نعمت هائى که خدا بر بندگان ارزانى داشته به آن شخص عطا کند او خود و نفس و مال خود را فداى او می کند و از خدمت به او و قیام به وظایف بندگیش لحظه اى غفلت نخواهد نمود و اگر علاوه بر این دو، تقصیرات خود را هم نسبت به آن شخص در نظر آورد و مخالفت هایش را با این سلطان و منعم در هنگام انعام و بخشش او و در حضور او مجسم کند از حیاء و شرمسارى خواهد مرد.
و اما این که مى بینیم عامه مردم با این که معتقد و مؤمن به عظمت پروردگار هستند و هر بزرگى، و بزرگ را بالنسبة به او کوچک مى دانند و به نعمت هاى بى شمار او معترف هستند و از طرف دیگر از این همه گناه و معصیت از ناحیه خود هم با خبرند و با توجه بهمه این ها کمتر دچار حیاء و شرمسارى مى گردند، علتش اولا ضعف ایمان به غیب بالنسبة به شهود و عیان هست، زیرا سلاطین و قدرتمندان جهان، و منعمین و بخشندگان این دنیا مشاهده مى شوند و سلطنت و نعمت آن ها محسوس و مشهود است، و اما ذات اقدس حق، براى آن ها غیب و ناپیدا است و تنها با ادله عقلیه هست که معتقد به وجود او و معترف بعظمت و نعـمت هاى او هستند و اعتقاد به غیب بالنسبة بمشاهده بالعیان ضعیف است و لذا این معارف در حق پروردگار باعث تعظیم و هیبت و حیاء مثل آن چه در معامله و رفتار با بزرگان و سلاطین دنیائى و بخشندگان این جهان می شود نمی گردد.
ثانیا این که چون جلالت امر در عظمت خدا و نعمت هاى او به حدى است که براى احدى اداء حق آن، بلکه جزئى از اجزاء آن حقوق ممکن نیست و مردمان بقصور و ناتوانى خود آگاه هستند بیکباره آن را مهمل مى گذارند.
ثالثا چـنین مى پندارند که منافع خدمت سلاطین دنیا، نقد و نفع عبادت پروردگار نسیه بوده، و در سراى دیگرى که وجود آن بر خلاف حس بوده تنها با ادله عقلى بدان معتقدند به آن ها میرسد، و این وجوه که که منشأ همه آن ها غـرور و جهل است سبب مسامحه عامه مردم، و کوتاهى آن ها در اطاعت و بندگى پروردگار شده است، که باید از روزی که غیب، عیان می گردد و مردمان فریاد میزنند وا حسرتاه بر آن چه که ما در مورد پروردگار، کوتاهى نمودیم، به خدا پناه برد. و توجه به عظمت خداى مهربان و خشوع قلبى، روح نماز است و کمال آن بکمال آن ها بستگى دارد و از همه این ها مهمتر تعـظیم ذات اقدس حق است که آن از لوازم ایمان می باشد، بنابر این کسی که ایمانش کامل گشته و مباشر قلبش شده و محبت دنیا و یا فکر و اشتغال آن مانع تأثیر این ایمان در وجود او نگشته، می بایست که نمازش را از اول تا آخر همه اجزائش را با توجه بخواند.

3-1 مفهوم حیاء :
توضیح آنکه ، حیاء به انقباض و گرفتگی نفس از کار قبیح و ترک نمودن آن به جهت زشتی آن عمل و یا به جهت ترس از مذمت و سرزنش مردم گفته می شود . این تعاریف و معانی ، باز دارندگی حیا را از هر کار زشتی بیان می دارد ؛ چه این زشتی از طریق شرع بیان شده باشد و رنگ دینی و مذهبی به خود گرفته باشد و چه قبح عرفی داشته باشد و در نظر عموم مردم ، عمل زشتی محسوب گردد . چه اینکه حیا در جامع السعادات - از کتب مشهور اخلاقی – اینگونه تعریف شده است: حیا محدودیت و در تنگنا افتادن نفس و شرم داشتن از ارتکاب محرمات شرعی و عقلی و عرفی ، از ترس نکوهش و سرزنش هست به عبارت دیگر ،حیا نیروی بازدارنده ای است که انسان را از ارتکاب اعمال قبیح باز می دارد .حال ، آن عمل ، عمل قبیح شرعی باشد و یا عقلی و یا اینکه عرف آن را قبیح بداند .در ادامه ، حیا اعم از تقوا معرفی شده؛ چرا که تقوا ، اجتناب از گناهان شرعی است و حیا اعم است از این و اجتناب از آنچه عقل و عرف نیز زشت و ناپسند می دانند . علامه مجلسی ، آن را ملکه ای نفسانی دانسته که به خاطر ترس از سرزنش موجب گرفتگی نفس آدمی گشته و او را از مخالفت با آداب منزجر می نماید . مونتسیکو ، حجب و حیا را خجلتی معرفی نموده که شخص از نقص و عدم کمال خود دارد . ویل دورانت ، آن را نوعی عقب نشینی مدبرانه ارزیابی نموده که از ترس و پاکدامنی زائیده می شود و با لطف و زرنگی گسترش می یابد .)فصل الخطاب این تعاریف ، تعریفی است که از وجود نازنین صادق آل محمد (صلی الله علیه و آله ) نقل شده است . ایشان فرمودند :« حیا نوری است که جوهرش جلو دار و پیشگام ایمان است و توضیح و تفسیرش ، بازداررنگی و توقف نزد هر چیزی است که توحید و معرفت ، آن را انکار نماید . ایشان با این بیان ، بی حیایی را مخالف اساسی ترین اصل از اصول دین اسلام و هر دین الهی معرفی نمودد و با معرفت باری تعالی مغایر دانسند ، گو اینکه هر که حیا ندارد ، از شناخت باری تعالی ، بی بهره است .
برای تحقق حیا زمینه هائی لازم است که عبارت است از حالت استحیاء و اعتقاد به اموری که حیا از آن ها لازم است. حیا نوری است که گوهر آن سینه ایمان است و معنای آن این است که در برابر هر آنچه با توحید و معرفت ناسازگاری است
خویشتنداری کنی (مصباح الشریعه / 510) حیا خوی زیبائی است که موجب رسیدن انسان به نیکی ها و کمالات می شود و حیا رأس مکارم و خوبی هاست و زمینه مطلوبی برای پاکی و جوانمردی است و رابطه تنگاتنگی با ایمان دارد به طوری که اگر ایمان نباشد حیا هم نخواهد بود. (میزان الحکمه، باب حیا، ج 3)

4-1 ماهیت شرم و حیا
حیا، حالتی نفسانی است که آثار آن در چهره و رفتار خودنمایی می کند. این گونه شرم و حیا از آن جایی که به صورت حال و زمان مند می باشد و صفت و وصف پایدار به شمار نمی آید به عنوان فضیلت مورد ستایش و تقدیر نیست. بلکه زمانی که شرم و حیا به صورت پایدار در آید، به عنوان فضیلتی انسانی و خوی و منش نیکو مورد ستایش خردمندان قرار می گیرد.
شرم و حیایی که به عنوان فضلیت از آن یاد می شود، معنا و مفهوم دیگری را القا می کند که در حوزه عمل نیکوی انسانی و رفتارشناسی هنجاری قرار می گیرد. شخصی که از صفت حیا برخوردار است در منش و کنش خویش انسانی است که از زشتی ها و ناهنجاری ها پرهیز می کند و خود را آلوده به آنها نمی سازد. [3]این مفهوم درباره ذات خداوندگاری بدین معنا که گفته شد نمی باشد، زیرا خداوند منزه و پاک از چنین وصفی است، چه آن که انقباض و گرفتگی درباره خدا معنا ندارد. بنابراین مراد از این که خداوند دارای صفت شرم و حیاست به معنای این است که خداوند قبیح و زشتی ها را ترک می کند و آن را انجام نمی دهد.
به سخن دیگر برای واژه شرم و حیا دو معنای مختلف است: معنایی که اشاره به حالت انفعالی دارد و در حقیقت واکنش نفس انسانی است به کنشی که نسبت به وی انجام می شود، دوم معنایی که به صفتی در انسان و یا غیر انسان اشاره دارد و به عنوان امر پایدار مطرح می باشد. در این صورت می توان آن را به خداوند به شکل کمالی آن نسبت داد. در این معنا حیا به معنای پرهیز از زشتی ها و دوری از انجام قبایح است. مفهوم ضد آن در این صورت وقاحت و بی شرمی است که امری ناهنجار و منش و کنشی زشت بشمار می رود.
قرآن به مساله شرم و حیا به عنوان صفت و فضیلت انسانی اشاره می کند و از انسان ها می خواهد که مردمانی خوددار از ارتکاب زشتی ها و قبایح باشند.

5-1 ارزش حیا
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ حیا را زینت آدمی شمرده و فرموده است: «بی شرمی با هیچ چیز همراه نشد مگر این که آن را زشت گردانید. و حیا با هیچ چیز همراه نگشت، مگر این که آن را آراست.» امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «هر کس پوشش شرم گزیند کسی عیب او نبیند» و در بیانی دیگر می فرماید: «حیا پیشه کن که حیا نشانه نجابت است.»
امام صادق ـ علیه السّلام ـ جایگاه حیا را در رأس مکارم اخلاقی دانسته می فرماید:
مکارم اخلاق یکی بسته به دیگری است، خداوند آنها را به هر که خود خواهد، دهد. ممکن است در مرد باشد و در فرزندش نباشد، در بنده باشد و در مولای اونباشد، (آنها عبارتند از:) راستگویی،صداقت با مردم، بخشیدن به مسکین، جبران کردن خوبی ها، امانتداری، صله رحم، دوستی و مهربانی باهمسایه و یار، میهمان نوازی و در رأس همه حیا.
امام علی ـ علیه السّلام ـ در باب نقش کلیدی حیا فرمود: «حیا وسیله رسیدن به هر زیبایی و نیکی است.» اهمیت حیا در حدّی است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «ایمان ندارد کسی که حیا ندارد.» از سیره رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ گزارش شده است که هر گاه با مردم صحبت می کرد، عرقِ شرم بر پیشانی داشت و هیچ گاه به آنان خیره نمی شد.
از امام کاظم ـ علیه السّلام ـ به یاران خود توصیه می فرمود: پرده شرم و آزرم میان خود و برادرت برمدار، و مقداری از آن باقی گذار؛ زیرا برداشتن آن، برداشتن حیا است.

6-1 ارکان حیا
حیا داراى سه رکن اصلى است: فاعل، ناظر، فعل.
منظور از فاعل، شخصى است که کرامت و بزرگوارى نفسانى دارد. ناظر در حیا، شخصى است که مقام و منزلت او در چشم فاعل، عظیم و بلند مرتبه است. رکن سوم، فعل است که همان فعل ناپسند و زشت نام دارد.
محور بازدارندگى از فعل گناه در حیا، ادراک حضور ناظرِ محترم و حفظ حرمت اوست. با این وصف، فرق حیا و تقوا و خوف مشخص مى‏شود؛ به این بیان که در تقوا و خوف، محور بازدارندگى، درک قدرت خدا و ترس از مجازات اوست، اما در حیا، محور بازدارندگى، ادراک حضور خداوند متعال است.
گرچه جوهره و ماهیت حیا، بازدارندگى از ارتکاب اعمال زشت است اما این بازدارندگى، انجام اعمال نیک را نیز در پى خواهد داشت. پس حیا، هم نقش بازدارندگى و پیش‏گیرى از گناه دارد و هم عامل تحریک کننده انسان به سوى خوبى‏ها محسوب مى‏شود.
7-1 فطرى بودن حیا
انسان غیرا ز غرایز خدادادى، فطریاتى دارد که حیوانات فاقد آن هستند. یکى از آن فطریات، حیاست. از آن‏جا که انسان به بى‏عیب و نقص بودن تمایل دارد و نمى‏خواهد عیوب احتمالى‏اش نمایان گردد، مى‏توان گفت یک کشش فطرى و درونى به حیا دارد؛ یعنى اگر متوجه شود دیگران عیوبش را مى‏دانند ناراحت مى‏شود. همین ویژگى، او را از حیوان متمایز مى‏سازد.
قرآن مجید در داستان آفرینش آدم و حوا به تلاش آنها براى پوشاندن عورت خود اشاره مى‏کند و مى‏فرماید: «چون از آن درخت تناول کردند، شرمگاهشان آشکار شد و به پوشاندن خویش از برگ‏هاى درختان پرداختند.»
از این آیه معلوم مى‏شود که حیا و پوشش، امرى فطرى است، زیرا کسى به آدم و حوا یاد نداد که در آن حال، عورت خود را بپوشانند و شرم داشته باشند.

8-1 عوامل ظهور و بروز حیا
حال با همه ی این بحث ها چه کنیم که حیا را در خود ظاهر کنیم؟در ابتدا باید بدانیم که حیا امری است فطری و ایجاد کردنی نیست.چیزی است که در وجود و سرشت همه وجود دارد و فقط باید آن را ظاهر کنیم.
شاید نسبت به حجاب افرادی باشند که با نفرت برخورد کنند و به بی حجابی افتخار کنند؛اما در جامعه کسی را نمی بینید که وقتی از حیا صحبت شود،نسبت به آن اشتیاق نشان ندهد و یا به او احساس نفرت دست دهد و اگر او را به بی حیایی توصیف کنند،ناراحت نشود.
دلیل آن این است که حیا جزء فطرت ماست و آن را در درون خود لمس می کنیم و البته به شکل اکتسابی ظهور می کند.با آن که حیا اکتسابی است،ولی اکتسابی بودن بدین معنا نیست که انسان می تواند آن را بر خود ارزانی کند بلکه بایستی آن را از خداوند طلب کند و بخواهد که به او عنایت نماید و در هر حال ظهور آن نیازمند تلاش و کوشش است.
1- ایمان
در روایات به رابطه ی حیا و ایمان تأکید زیادی شده است. امام صادق(علیه السلام) حیا را از ایمان می دانستند [4]و در کنار مهربانی و فهم،این سه را نشانه ی مؤمن معرفی می کردند [5]و می فرمودند:«کسی که حیا ندارد،ایمان ندارد.»[6] و بر عکس آن هم چنین است:«حیا و ایمان ملازم یکدیگرند. پس هر گاه یکی از آن ها برود،دیگری هم به دنبال آن خواهد رفت.»[7] و تا مرحله ای جلو رفتند که حیا را عین ایمان معرفی کردند و فرمودند:«هیچ ایمانی مانند حیا و صبر نیست.»[8]
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم ملازمت و پایداری نسبت به حیا را جزء صفات مؤمن می دانستند[9] و می فرمودند:«حیا،شعبه ای از ایمان است و جز خیر به دنبال نمی آورد.»[10] لذا یکی از عوامل اصلی ظهور حیا در انسان طلوع ایمان در قلب اوست. ایمان باعث می شود انسان حضور خدا را درک کند و در محضر او حیا نماید و «هرگاه عملی بر خلاف ایمانش از او سر زد،شرم کند.»[11] و بالاتر از این «شایسته است که وقتی فکری در غیر طاعت خداوند به ذهنش راه یافت،شرم کند.»[12]
2-محبت و معرفت
حیا از مقوله ی محبت است و در این وادی مطرح می شود؛ نه از مقوله ی تکلیف و وظیفه. انسان از روی عشق و محبت حیا می کند و تا به مراحل بالای معرفت نرسد،این مفهوم را درک نخواهد کرد. نمونه های آن در سال های دفاع مقدس زیاد رخ داده است. مثلاً نقل می کنند یکی از رزمندگان روی زمین افتاده بود و لحظات آخر را سپری می کرد. دوستش از کنار او رد شد و به او گفت: کاری نداری تا برایت انجام دهم؟ او پاسخ داد:پای مرا به این سمت قرار بده،چون الان به سمت حرم ابا عبدالله (علیه السلام) است و من شرم دارم که این چنین جان بدهم!
این ها در وادی احکام و تکلیف مطرح نیست؛یعنی اگر این شهید با همان حالت هم جان می داد،هیچ تکلیف شرعی را عصیان نکرده بود؛اما شدت حب به قدری است که او را به اینجا رسانده است.
3-رضای الهی
کسانی که به خداوند اعتماد دارند،به میزان اعتمادشان به مراحلی می رسند. مرحله ی اول توکل؛یعنی در کارها به خدا تکیه می کنند. با اعتماد بیشتر به تفویض می رسند؛یعنی امور را به خداوند می سپارند.مرحله ی بعد تسلیم است که اختیار خود را سلب و تماماً خود را به خداوند تسلیم می کنند.و در نهایت رضای الهی است؛یعنی در این تسلیم آنچه خداوند بر سر آن ها می آورد،با رضایت خاطر و خرسندی می پذیرند.
خداوند در حدیث معراج به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:کسانی که به مرحله ی رضا برسند،خصلت هایی را برایشان هموار می سازم از جمله:«جامه ی حیا را بر تن او می سازم تا تمامی خلق از او شرم و حیا داشته باشند.»[13]
4- خوف از مقام
بعضی انسان ها به خاطر طمع به پاداش و بهشت اعمال خوب انجام می دهند و بعضی به خاسر ترس ار؛وقتی می شنود«کسانی که آیات کتاب آسمانی را کتمان م یکنند و آن را به بهای ناچیزی می فروشند،جر آتش به شکم های خود فرو نمی برند و خداوند روز قیامت با آنان سخن نگوید و پاکشان نسازد و ایشان را عذابی دردناک است.»[14] آن وقت بر اثر ترسی که احساس می کند،عملی را انجام می دهد و البته آن عمل را نوعی تکلیف و دشواری برای خود می بیند.
اما منشأ عمل و ترک در فرد با حیا ترس از عذاب نیست بلکه خوف از مقام است. لذا افرادی که دارای معرفت عمیقی هستند می گویند:«عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنیم.»[15]
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:قدرت حیا از اندوه و هراس است و حیا مسکن خشیت و بیم است. پس ابتدای حیا هیبت است و صاحب حیا مشغول به خویشتن است و از مردم و کردارشان کناره می گیرد.[16]
بیم از سرزنش نفس و ترس از سرزنش خداوند دو مسأله ی بنیادین و اساسی است که انسان را به حیا کردن وا می دارد. هنگامی که انسان به درک درستی از خویشتن دست می یابد،می فهمد که او موجودی حاکم و غالب بر اعمال و رفتار خویش است و قدرت گزینش و انتخاب را در اختیار دارد.
خداوند در این جهان شرایط لازم را برای انجام خیر و شر فراهم آورده است تا بدین شکل اختیار انسان معنا پیدا کند. لذا در هنگام ارتکاب عملی ناشایست،هم می توان حیا داشت و از آن عمل خودداری نمود و هم می توان بر خلاف آن در کمال بی حیایی به انجام آن عمل مبادرت نمود. دانستن این که ارتکاب امری ناشایست،دون شأن و مقام و مرتبت اشرف مخلوقات است، به ما کمک می کند تا از امور ناشایست و ناپسند بپرهیزیم.
از دیگر عوامل و انگیزه های حیا،ترس از سرزنش و عتاب پروردگار جهان است. بدین معنا که اگر نعمت های سرشار و لطف و مهربانی و عفو و گذشت و تمامی صفات نیکوی خداوند را در نظر بگیریم و جایگاه خویش ا در برابر او بشناسیم،به خود اجازه ی ترک حیا را نخواهیم داد. چنان که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند:«از خداوند به سبب نعمت های پایداری که حتی به اندازه ی یک هفتم توان جبران آن ها را ندارم، حیا و شرم می کنم.»[17]
5-شکر گزاری برای تحصیل حیا
در روایت آمده است:اگر چند صفت در وجودت بود،شکر خدا را بجا آور و اگر در وجودت موجود نبود،با گریه و زاری آن هارا از خداوند طلب کن. از حضرت سؤال شد،آن ها چیست؟حضرت فرمودند:پارسایی،قناعت،صبر و شکیبایی،شکر گزاری،حلم و بردباری،حیا،سخاوت،شجاعت،غیرت،نیکی کردن،راست گفتاری و امانتداری.[18] در ابتدای روایت اشاره گردیده است که این صفات،اختصاص به پیامبران دارد.
6- تظاهر به حیا
حیا را می توان با افزایش حرارت بدن، سرخی گونه ها،خم شدن یا برگرداندن سر،دوخته شدن چشم ها به زمین و مخفی کردن صورت جلوه گر ساخت.
به طور کلی صفات اخلاقی به گونه ای است که حالات ظاهری آن،اصل صفات را در قلب انسان پدید می آورد. به عنوان مثال اگر شخصی احساس کند فلان خصیصه ی اخلاقی در او وجود ندارد، باید تظاهر به آن بکند تا کم کم در وجودش نهادینه گردد. همان گونه که در حدیث آمده است:«هر چند بردبار و صبور نیستی،خود را به بردباری بزن.»[19] برای تمرین با حیا شدن باید به افراد با حیا نگریست. اگر می بینید آنان نگاه خویش را به زمین می دوزند یا اگر عمل نادرستی از آنان سر زد سکوت اختیار می کنند و بی جهت از خود دفاع نمی کنند و...باید از اعمال آنان الگو برداری نمود.
7-مراقبت از چشم
در روایات هم آمده است که محل حیا چشم انسان است.[20] کسی که می خواهد حیا را در وجودش نمایان کند باید ابتدا بر روی چشمانش تمرین کند. آن زمانی که چشم انسان به پایین می افتد و خیره خیره نگاه نمی کند،زمان بروز حیاست. در قرآن هم می بینیم که در مورد روابط زن و مرد،بر روی«غضّ بصر» یعنی شکستن نگاه تأکید می کند[21] که از همین جا نشأت می گیرد. حضرت علی (علیه السلام) هم حیا را چشم فرو بستن می دانند.[22] البته این مطلب در مورد دو جنس موافق هم مصداق دارد.
خدمت بزرگان که می رویم،می بینیم این مطلب را کاملاً در نگاه هایشان مراعات می کنند. بار ها خوانده ایم و توجه کرده ایم که نگاه تا چه حدی در انتقال مقاصد مؤثر است. وقتی نزد حکیمی قرار می گیریم، متوجه می شویم که تأثیر نگاه پایین و شکسته (عضَّ بصَر) به مراتب از نگاه مستقیم بیشتر است. گاهی نگاهش آدم را فرا می گیرد. یک لحظه به انسان نگاه می کند و بعد نگاهش را فرود می آورد و دوباره به انسان می نگرد. این جاست که نگاه حراج نمی شود،بلکه ارزشمند می شود.
حیا هم همین را به ما می گوید؛ نمی گوید: کورشو!یا زیبایی هایت را کور کن! می گوید: نگاه و زیبایی هایت را حراج نکن. هیچ وقت اشیای گران قیمت را به معرض حراج نمی گذارند. حیای کالای وجود انسان را قیمتی می کند و به نگاه ارزش می دهد. می گوید: نگاهت را بی حساب خرج نکن و جالب آن که این طور نگاه ها سپر محکمی است در مقابل دیگران. وقتی انسان نگاهش را کنترل کند،با این عملش به طرف مقابل هم تلقین می کند که تو هم باید این طور باشی و لباس حیا را به نگاهت بپوشانی.
8-توجه به عظمت بخشی حیا
حیا تجلی جمال و جلال انسان است. هم هیبتی به انسان می دهد که دیگران جرأت نکنند هر حرفی را جلوی انسان مطرح کنند و هم جمال انسان را طوری زیاد می کند که چوب حراج به آن نزنند.
ویل دورانت در زمینه ی جنبه ی اکتسابی حیا می گوید:«حیا امری غریزی نیست،بلکه اکتسابی است. زنان دریافتند که دست و دل بازی مایه ی طعن و تحقیر است و این امر به دختران خود یاد دادند. مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیاست و بی آنکه بداند حس می کند که این خود داری ظریفانه از یک لطف و دقت عالی خبر می دهد.»[23]
قرآن به شکلی زیبا این را به تصویر می کشد. قرآن روی جزئیات قضایا و داستان ها زیاد معطل نمی شود ولی گاهی می بینیم روی یک نقطه متمرکز می شود. از آن جمله داستان دختران شعیب و موسی(علیهماالسلام) است که وقتی دختران زودتر از معمول روزهای دیگر به خانه می روند، پدرشان از علت آن سؤال می کند. دختران هم قضیه ی جوانمردی که به آن ها کمک کرد را برای پدر بیان می کنند. پدر هم یکی از دختران را به دنبال آن جوان می فرستند تا او را به خانه بیاورد و اجرت این عمل را به او بدهد.
حال این دختر می خواهد به آن جوان نزدیک شود. قرآن ساده از این مسأله ی جزئی نمی گذرد. این طور بیان می کند:دختر شعیب با نهایت حیا به موسی نزدیک شد.[24] کلمه ی «استحیاءٌ» را با تنوین بیان می کند. این تنوین، تنوین تنکیر نیست. اصطلاحاً به آن «تنوین تفخیم» می گویند. یعنی برای بیان عظمت و بزرگی استفاده می شود. البته این دختران قبلاً هم حیای خود را نشان داده بودند؛همان زمان که گفتند:تاوقتی چوپانان کنار چاه هستند، ما به گوسفندانمان آب نمی دهیم.[25] حال هم که تنها به سراغ موسی(علیه السلام) آمده است،نهایت حیا را از خود نشان می دهد. وقتی هم می خواهد او را دعوت کند، فقط می گوید:پ

[1] - غررالحکم ص256( الحیاء خلق جمیل)
[2] -(باقری، ۱۳۷۸).
[3] -(مفردات راغب اصفهانی ص ۲۷۰)
[4] - کافی،ج2،ص106(الحَیاءُ مِنَ الإیمانِ)
[5] - بحارالانوار،ج1،ص119(وَأمَا عَلامَةُ المُؤمِنِ:فَإنَّهُ یَرؤُفُ وَیَفهَمُ وَیَستَحیی)
[6] - کافی،ج2،ص106(لا إیمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَهُ)
[7] - همان(الحَیاءُ وَالایمانُ مَقرونانِ فی قَرنٍ فَإذا ذَهَبَ أحَدَهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ)
[8] - بحارالانوار،ج66،ص409(لا إیمانَ کَالحَیاءِ وَالصَّبرِ)
[9] - همان،ج64،صص311-310(مِن صِفاتِ المُؤمِنِ... وَحِلفُهُ الحَیاءُ)
[10] - مجموعه ورام،ج1،ص191(الحَیاءُ شُعبَةٌ مِن الإیمانِ لا یأتی إلاّ بِخَیرِ)
[11] - غررالحکم،ص90،ح1550(إنَّ المُؤمِنَ لَیَستَحیی إذا مَضی لَهُ عَمَلٌ فی غَیرِ مَا عُقِدَ عَلَیهِ إیمانُهُ)
[12] - همان،ص91ریالح1574(یَنبَغی لِلمُؤمِنِ أن یَستَحییَ إذا اتَّصَلَت لَهُ فِکرَةٌ فی غَیرِ طاعَةِ)
[13] - بحارالانوار،ج74،ص29(ألبَسَهُ الحَیاءَ حَتّی یَستَحیی مِنهُ الخَلقُ کَلَهُم)
[14] - بقره(2)/174(إنَّ الَّذینَ یَکتُمونَ مَا أنزَلَ اللهُ مِن الکِتالِ وَ یَستَرونَ بِهِ ثَمَناً قَلیلاً أولئِکَ مَا یَأکُلونَ فی بُطونِهِم ألاّ النّارَ وَ لا یُکَلِّمَهُمُ اللهُ یَومَ القِیامَةِ وَ لا یُزَکیهِم وَ لَهُم عَذابٌ ألیمٌ)
[15] - امام خمینی (ره)صحیفه امام،ج13،ص461
[16] - بحارالانوار،ج68،ص336(وَ قُوَّةُ الحَیاءِ مِنَ الحُزنِ وَ الخَوفِ وَ الحَیاءُ مَسکَنُ الخَشیَةِ فَالحَیاءُ أوَّلُهُ الهَیبَةُ وَ صاحِبُ الحَیاءِ مُشتَغِلٌ مُعتَزِلٌ مِنَ النَّاسِ)
[17] - بحارالانوار،ج22،ص310(أستَحیی مِنَ النِّعَمِ المُتَظاهِرَةِ الَّتی لا جُزءاً مِن سَبعَةٍ)
[18] - کافی،ج2،ص56(إنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَصَّ الأنبِیاءَ بِمَکارِمِ الأخلاقِ، فَمَن کانَت فیه فَلیَحمَدِ اللهَ وَ مَن لَم تَکُن فیهِ فَلیَتَضَرَّع إلی اللهِ وَ لیَسألُهُإ إیَّاها... هُنَّ الوَرَعُ، وَ القَناعَةُ و الصَّبرُ، وَ الشُّکرُ وَ الحِلمُ وَالحَیاءُ وَ الشُجاعَةُ وَ الغیرَةُ وَالبِرُّ وَ صِدقُ الحَدیثِ وَ أداءُ ألأمانَةِ)
[19] - کافی، ج2،ص112(إذا لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَّم)
[20] - وسائل الشیعه،ج17،ص80(فَإنَّ الله جَعَلَ الحَیاءَ فی العَینَینِ)
[21] - نور(24)/31-30 (قُل لِلمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِن أبصارِهُم وَ یَحفَظُوا فُرُوجَهُم ... وَ قُل لِلمُؤمِناتِ یَغضُسنَ مِن أبصارِهِنَّ وَ یَحفَظنَ فُروجَهُنَّ)
[22] - غررالحکم،ح5537(الحَیاءُ غَضٌّ الطَّرفِ)
[23] - مرتضی مطهری،فلسفه حجاب،ص69
[24] - قصص(28)/25(فَجاءثَهُ إحداهُما تَمشِی عَلَی استِحیاءِ)
[25] - قصص(28)/23(قالَتا لا نَسقی حَتّی یُصدِرَ الرِّعاءُ)

مشخصات فروشنده

نام و نام خانوادگی : شادمان روستا ناوی

شماره تماس : 09195145166

ایمیل :mohandesbartar@gmail.com

سایت :fileyar.ir

مشخصات فایل

فرمت : docx

تعداد صفحات : 142

قیمت : برای مشاهده قیمت کلیک کنید

حجم فایل : 351 کیلوبایت

برای خرید و دانلود فایل و گزارش خرابی از لینک های روبرو اقدام کنید...

پرداخت و دانلودگزارش خرابی و شکایت از فایل

مبانی بررسی ساده زیستی و مظاهر آن در قرآن و احادیث

مبانی بررسی ساده زیستی و مظاهر آن در قرآن و احادیث
مبانی بررسی ساده زیستی و مظاهر آن در قرآن و احادیث - مبانی بررسی ساده زیستی و مظاهر آن در قرآن و احادیث



بررسی ساده زیستی و مظاهر آن در قرآن و احادیث
مقدمه
یکی از موضوعاتی که در زندگی فردی و اجتماعی و مادی ومعنوی انسان تأثیر بسزایی دارد، ساده زیستی و قناعت است که متأسفانه کمتر به آن توجه شده است، در حالی که از نظر فرهنگ دینی، یکی از ارزش های متعالی به حساب می آید.
هر یک از افراد بشر با توجه به نوع بینش و نگرش خود به انسان، دنیا و لذت های آن، بهتر زیستن را تعریف می کند. کسی که انسان را تنها موجودی مادی می داند و دنیا و لذت هایش را نهایت بهره انسان از زندگی می بیند، زندگی توام با رفاه و داشتن امکانات بیشتر ملاک زندگی برتر می داند، و اما کسی که انسان را موجودی روحانی، سوار بر مرکب جسم می داند و زندگی در این دنیا را بخشی از زندگی انسان، نه تمام زندگی او می داند. و معتقد است حقیقت انسان روحی الهی، دعوت شده به کشتزار دنیاست. و هدف از این دعوت، بهره برداری انسان از این منزل، برای رسیدن به رشد و کمال می باشد، به طور قطع تعریف دیگری از زندگی بهتر ارائه می دهد. در چنین بینشی، دیگر جسم، اصل و همه کاره نیست بلکه از سهم متناسب خود در عالم حقیقت انسانی بهره مند خواهد شد.
ساده زیستی، پاسخ انسان های دانا به زندگی ناپایدار دنیاست که در پرتو آن، آرامش درون و برون حاصل می شود. بنا براین، ساده زیستی با نوع شناخت انسان و نگرش او به زندگی دنیا مرتبط است.
در عصر حاضر، دو نگاه افراطی و تفریطی به بهره مندی از مواهب الهی و مادیات دیده می شود. عده ای در مادیات دنیا غوطه ور شده و اسیر زرق و برق و تجملات آن گردیده اند و برخی مانند راهبان مسیحی و صوفیان مزور، تارک دنیا شده و از جهان ماده یا به کلی بی خبرند و یا می خواهند با زندگی زاهدانه، افکار مردم را به خود جلب کنند.
رشد فزاینده ی عوامل قدرت وثروت و ترویج مصرف گرایی در عصر حاضر، خطر روی آوردن به زندگی تجملاتی و فرو رفتن در مرداب دنیا را افزایش داده است.
وضعیت فوق و آثار زیان بار زندگی تجملاتی می طلبد که ویژگی ها ی ساده زیستی و آثار مثبت آن را بررسی کنیم تا از خطرات دل بستگی تام و تمام به مواهب دنیوی و تجمل گرایی در امان بمانیم.
ساده زیستی مورد نظر اسلام عبارت است از :عدم دل بستگی به مظاهر دنیا و رهایی از تجملات و تشریفات زاید زندگی و بی پیرایه بودن که مقابل آن، تجمل گرایی و رفاه زدگی است.

بیان مساله:
ساده زیستى از جمله صفات ارزشمندى است که درآموزه هاى دینى، توصیه و سفارش شده است. ساده زیستى که در نقطه مقابل رفاه طلبى و تجمل گرایى قرار دارد، به معناى انزوا، گوشه نشینى، ترک دنیا و فرار از مسئولیت و تعهدات اجتماعى و انسانى و عدم استفاده و بهره بردارى از نعمت هاى دنیا نیست؛ بلکه منظور از آن این است که انسان، با استفاده درست و منطقى از نعمت هاى مادى، آن را وسیله و ابزارى براى رفع نیازهاى آدمى بداند و با توجه به دستورات شرع مقدس، در تهیه غذا، لباس، لوازم زندگى، نشست و برخاست با دیگران، حضور در صحنه هاى سیاسى و اجتماعى و بر پایى محافل و مجالس، حد اعتدال را رعایت نموده، از نعمت هاى دنیا به قدر ضرورت و رفع نیاز، استفاده کرده و از اسراف و تجمل گرایى و ریخت و پاش هاى بى مورد، خوددارى نماید.
انسان هاى خود ساخته که ساده زیستى را اختیار مى کنند، گرچه خود مى توانند با استفاده از نعمت هایى که پروردگار عالم در دل طبیعت به ودیعه نهاده است، زندگى بهترى را براى خود فراهم سازند، اما از آن جایى که دلبستگى به امور مادى نداشته و آن را وسیله و ابزارى براى رفع نیاز انسان ها مى دانند، دیگران را بر خود، مقدم داشته، خود به اندکى از مال دنیا اکتفا مى کنند؛
در معارف دین زهد یکی از فضائل اخلاقی است که موردتشویق و ترغیب آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) است. چنانچه ملا احمد نراقی در معراج السعاده ذکر می کند: ضد‍ّ محبت دنیا و مال را زهد گویند و آن عبارت است از دل برداشتن از دنیا و آستین فشاندن بر آن و اکتفاء کردن به قدر ضرورت از برای حفظ بدن»[1] که تجلی عملیِ آن در زندگی ساده زیستی و قناعت خواهد بود. انسانها‎ی زاهد اگرچه خود می توانند با استفاده‎ی از نعمتهای پروردگار زندگی بهتری را برای خویش فراهم سازند، اما از آنجاکه دلبستگی به امور دنیوی ندارند دیگران را بر خود مقدم نموده و خود به اندکی از مال دنیا اکتفاء می کنند.«وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ»[2]
اهمیت و ضرورت تحقیق:
اهمیت ساده‏زیستی ساده‏زیستی، قناعت و کم‏هزینه بودن از منظر اسلام ارزشی است گرانقدر و از چند جهت حایز اهمیت است. نخست اینکه، انبیا و اولیا و خوبان همه ساده‏زیست بودند و از روی اراده و اختیار زندگی خود را بر اصل سادگی بنا می‏کردند. اگر دین‏داری و برخورداری از لذایذ و شهوات و امکانات دنیا ارزشمند بود، خداوند باید پیامبرانش را برخوردار می‏ساخت و آنان را از میان دین‏داران برمی‏گزید و با مال و ثروت و جلال و شکوه مادی توجّه همگان را به سوی آنها جلب می‏کرد، در حالی که خدا این گونه نخواسته است. امام علی(ع) می‏فرماید: وَ لَوْ اَرادَ اللهُ سُبْحانَهُ لِاَنْبِیائِهِ حَیْثُ بَعَثَهُمْ اَنْ یَفْتَحَ لَهُمْ کُنُوزَ الذِّهْبانِ وَ مَعادِنَ الْعِقْیانِ، وَ مَغارِسَ الْجِنانِ، وَ اَنْ یَحْشُرَ مَعَهُم طُیُورَ السَّماءِ وَ وُحُوشَ الْاَرَضینَ لَفَعَلَ، وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلاءُ... وَلکِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ اُولی قُوَّةٍ فی عَزائِمِهِمْ، وَضَعَفَةً فیما تَرَی الْاَعْیُنُ مِنْ حالاتِهِمْ، مَعَ قَناعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَالْعُیُونَ غِنیً... [3]اگر خداوند می‏خواست به هنگام مبعوث ساختن پیامبرانش، درهای گنجها و معادن طلا و باغهای خرم و سرسبز را به روی آنان بگشاید، می‏گشود و اگر می‏خواست پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان گسیل دارد، می‏داشت، اگر این کار را می‏کرد امتحان از میان می‏رفت... اما خداوند پیامبران خویش را از نظر عزم و اراده، قوی و از نظر ظاهر فقیر و ضعیف قرار داد، ولی توأم با قناعتی که قلبها و چشمها را از بی‏نیازی پر می‏کرد. دوم اینکه در سیره معصومین(ع) از ساده‏زیستی به عنوان یک ارزش والا یاد شده و پارسایان و نیکان را به آن ستوده‏اند. برای مثال حضرت امیر(ع) وقتی به عیادت صعصعة بن صوحان می‏رود از او این گونه تمجید می‏کند: اِنَّکَ ما عَمِلْتُ حَسَنَ الْمَعُونَةِ، خَفیفَ الْمَؤُونَةِ. [4]همانا تو تا آنجا که دانسته‏ام یاوری نیکو و کم‏هزینه‏ای. زیدن بن صوحان در میدان پیکار جمل به شهادت نائل شد، علی(ع) بر بالای سر او نشسته و این گونه او را می‏ستاید: رَحِمَکَ اللهُ یا زَیْدُ، قَدْ کُنْتَ خَفیفَ الْمَؤُونَةِ، عَظیمَ الْمَعُونَةِ.[5] خداوند تو را رحمت کند ای زید! به راستی که کم‏خرج و پرکار بودی. همان حضرت خبّاب بن ارتّ، صحابی بزرگ پیامبر را نیز به ساده‏زیستی ستوده است: یَرْحَمُ اللهُ خَبّابَ بْنَ الْاَرَتِّ، فَلَقَدْ اَسْلَمَ راغِباً، وَ هاجَرَ طائِعاً، وَ قَنَعَ بِالْکَفافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللهِ وَ عاشَ مُجاهِداً. [6]خداوند خبّاب بن ارتّ را رحمت کند، او از روی میل اسلام آورد و از روی اطاعت خدا هجرت کرد و به زندگی ساده قناعت نمود و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگی مجاهد بود. جهت سوم اهمیت ساده‏زیستی آثاری است که در فرد و اجتماع و دنیا و آخرت انسان بر جای می‏گذارد؛ از آن جمله است آرامش روان و آسایش روح، عزتمندی و حفظ شخصیت، اصلاح نفش از رذایل، اعتدال در تحصیل مال، آسانی حساب در آخرت. رسول خدا(ص) می‏فرماید: اَلْقَناعَةُ راحةٌ. قناعت، سبب راحتی و آسایش است. [7]همان حضرت به مردی که او را سفارش می‏کرد، فرمود: به آنچه از روزی به تو می‏رسد اکتفا کن تا حساب بر تو آسان شود. امام علی(ع) می‏فرماید: اَعْوَنُ شَیْ‏ءٍ عَلی صَلاحِ النَّفْسِ الْقَناعَةُ.[8] بهترین مددکار و یاور برای اصلاح نفس، قناعت است. همان حضرت می‏فرماید: ثَمَرةُ الْقَناعَةِ الْاِجْمالُ فِی الْمُکْتَسَبِ وَالْعَزُوفُ عَنِ الطَّلَبِ. ثمره قناعت این است که انسان در کسب، اعتدال و میانه‏روی را رعایت می‏کند و هوای نفس خود را از طلب دنیا باز دارد. از امام رضا(ع) درباره قناعت پرسیدند، حضرت فرمود: اَلْقَناعَةُ تَجْتَمِعُ اِلی صِیانَةِ النَّفْسِ وَ عِزِّ الْقَدْرِ وَ طَرْحِ مُؤَنِ الْاِسْتِکْثارِ...[9] قناعت، انسان را به سوی مصونیت نفس، خویشتن‏داری، عزّت نفس و ترک زحمت افزون‏طلبی فرا می‏خواند. بنا به ضرورت در این تحقیق به این موضوع خواهیم پرداخت.
اهداف تحقیق:
هدف از انجام این پژوهش بررسی ساده زیستی و مظاهر آن در قرآن و روایات می باشد . 
سوالات تحقیق
1-جایگاه ساده زیستی در اسلام چگونه می باشد ؟
2-ساده زیستی در سیره ی پیامبران چگونه بوده است ؟
3-فلسفه ی ساده زیستی چیست ؟
4-ضرورت ساده زیستی رهبران جامعه را بنویسید؟
5-زمینه های ساده زیستی چه می باشند ؟
6-آثار ساده زیستی چیست؟
7-ساده زیستى در قرآن به چه صورت آمده است ؟


تعاریف و مفاهیم :
ساده زیستی : ساده زیستی یعنی اکتفا به حداقل ها و نفی آن نیازهایی که طبیعی و ضروری نیست و در طول زندگی به وسیله خود انسان یا عوامل تاریخی و اجتماعی بر او تحمیل می شود
مظاهر :جمع مظهر, حمایت کننده, هم‌پشت, پشتیبان
قرآن :قرآن کتاب آسمانی دین اسلام است.
احادیث : جمع کلمه حدیث می باشد که در اصطلاح علمای شیعه عبارت است از: «کلامی که حکایت کند از گفتار یا کردار یا تأیید و امضای پیامبر(ص) یا یکی از امامان معصوم(ع)». اما حدیث در اصطلاح اهل سنت، عبارت است از: «کلامی که به پیامبر اکرم(ص) یا یکی از صحابه یا تابعین منتهی می‌شود. و به خاطر تشخیص و جدا کردن هر دو قسم از یکدیگر گاهی به کلامی که به صحابه و تابعین منتهی می‌شود اثر می‌گویند»



پیشینه تحقیق :
اعظم حاجی محمد لو ، در سال 1379 پایان نامه خود را با عنوان ساده زیستی در قرآن انجام داد که این پایان نامه مشتمل بر پنج بخش با این موضوعات است: بخش اول، بررسی زهد و ساده زیستی از نظر لغوی و اصطلاحی؛ بخش دوم، بررسی جایگاه زهد در قرآن: بررسی جایگاه زهد و ساده زیستی در قرآن، بررسی جایگاه زهد و ساده زیستی در قرآن، بررسی اقسام زهد؛ بخش سوم، عوامل مؤثر در پرورش زهد و ساده زیستی: مطالعه و توجه به سیره ی معصومان(ع)، تلاش در بالابردن معرفت و باورهای اساسی دین، تلاش در عمل برای خودسازی؛ بخش چهارم، آثار و فواید زهد؛ بخش پنجم، زهد در نگاه های دیگر: زهد از دید دین مسیحیت، زهد از دید دین یهودیت، زهد از دید مکاتب هند و بودایی.
مهدی مردای در سال 1388 پایان نامه خود را با عنوان ساده زیستی و راه های ترویج آن در قرآن و سنت انجام داد این پژوهش در پی آن است که با پرداختن به تبیین مفهوم ساده زیستی، علل پیدایش و گسترش فرهنگ ساده زیستی در جامعه را به تصویر کشیده است
پژوهش نشان می دهد که در پرتو ایمان به خدا و آشنایی با زهد اسلامی سیمای راستین آن درسایه رهنمودهای قرآن و سنت نبوی و ائمه معصومین (ع) می توان رشد وتعالی لازم را برای تشنگان زلال معارف حیات بخش اسلامی میسر ساخت. روش نمونه گیری فیش برداری از منابع اصلی و معتبر، روش پژوهش استفاده از قرآن کریم - کتب حدیثی و تفاسیر و کتابهای اخلاقی و ابزار اندازه گیری کتابخانه می

[1] - معراج السعادهـ ص275 ـ ملا احمد نراقی (ره) ـ تهران / انتشارات دهقان( بی تا).
[2] - حشر / 9.
[3] - نهج‏البلاغه، خطبه ۲۳۴
[4] - تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۴
[5] - بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۱۱
[6] - نهج‏البلاغه، حکمت ۴۱
[7] - بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۸۵
[8] - شرح غررالحکم، ج۲، ص۴۳۶
[9] - بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۴۹.

مشخصات فروشنده

نام و نام خانوادگی : شادمان روستا ناوی

شماره تماس : 09195145166

ایمیل :mohandesbartar@gmail.com

سایت :fileyar.ir

مشخصات فایل

فرمت : docx

تعداد صفحات : 22

قیمت : برای مشاهده قیمت کلیک کنید

حجم فایل : 53 کیلوبایت

برای خرید و دانلود فایل و گزارش خرابی از لینک های روبرو اقدام کنید...

پرداخت و دانلودگزارش خرابی و شکایت از فایل

فصل دوم قدمگاه و زیارتگاه 42 ص

فصل دوم قدمگاه و زیارتگاه 42 ص
فصل دوم قدمگاه و زیارتگاه 42 ص - فصل دوم قدمگاه و زیارتگاه 42 ص




فصل دوم :
تاریخچه ای از قدمگاه ها







پیشینه قدمگاه و زیارتگاه
پس از سپری شدن سال‌ها از عرض وجود کردن مردم به این جایگاه‌های مقدس اسلامی برای معرفی و شناساندن آنها نیاز به مطالعه، تحقیق و بررسی‌های متعددی می‌باشد. کنکاش و به دست آوردن اطلاعات لازم و تجزیه و تحلیل آن بسیار مهم و حیاتی برای انسان‌ها جلوه می‌کند و قدر مسلم امروزه موضوع مزارات و زیارتگاه‌ها نقش مهم و پراهمیتی را در زندگی روزمره مردم مسلمان ایفا می‌نماید. گرچه کتب و مقالات و تصاویر بی‌شماری از اماکن و آرامگاه‌های مقدس در طی سال‌های متمادی و تهیه و در اختیار علاقه‌مندان و مشتاقان قرار گرفته است؛ ولی به‌رغم تلاش‌های به عمل آمده هنوز نواقص و کم‌وکاستی‌هایی در راه معرفی آنها وجود دارد که شاید با هر مطالعه و تحقیق نکته‌ای از ابهامات و مجهولات باقی‌مانده برطرف شود.
زیارت یک انگیزه فطری در بشر دارد و انسان به طور فطری پیشوایان دینی و رجال خدمتگزار سیاسی و اجتماعی را در حال حیات بزرگ می شمارد و به صور مختلف به آنها ادای احترام می کند . به همین منوال ، پس از رحلت نیز به تعظیم ، تکریم مدفن و آثار به جای مانده از آنها می پردازد و برای ادای احترام و بیان محبت خود ، به زیارتشان می رود.
مکان های مقدس و باشکوه برای ستایش آفریدگار و احترام گذاردن به اولیای خدا و انسان های کامل و پاک ، انگیزه طبیعی و درونی دارد . اعتقاد به خداوند و پذیرش پیشوایان دینی به عنوان بزرگ ترین مصلحین بشری ، و احترام به آنها و انجام رسوم و آیین های مذهبی ، همچون زیارت ، اموری فطری است که قبل از هر تبلیغ و تعلیمی ، دست خلقت در نهاد آدمیزاد نهاده است . و چون انسان طبعاً طالب و خواستار آنها بوده و گروهی سودجو هم از این میل طبیعی به نفع شخصی بهره گرفته ، از اماکن مقدس ، برای حکومت و قدرت خود استفاده های تبلیغاتی می کنند . به هر حال ، صحنه گسترده زیارت ، تمام سرزمین ها ، ملت ها و اقوام گوناگون را در بر گرفته و پیروان هر مذهبی با اجرای آداب و سنن خاص ، به پیشوایان خود ادای احترام می نمایند.
برای درک صحیح از واقعیت زیارت و این که تنها یک عبادت اسلامی نیست ، کافی است بدانیم که این سنت در همه ادیان و مذاهب وجود دارد ، اما شکل آن و اماکن و اشخاصی که زیارت می شوند و نقش حضور در مکان های مقدس و نوعی ادای احترام در آن جا ، یک مسأله عمومی و جهانی است .
سنت زیارت تنها به دین یا نژاد خاصی اختصاص ندارد ؛ زیرا یکی از آداب مهم مذهبی در مسیحیت ، زیارت اماکن مقدس می باشد . اولین زیارتگاه مسیحیان فلسطین بود ، سپس در شهرهای اروپا ، مقابر قدیسین و اولیا نیز به صورت زیارتگاه درآمد . در قرون وسطی ، کاروان های عظیمی از قلب اروپا برای زیارت بیت المقدس به راه می افتادند که با مشکلات و سختی های بسیار ، مسافت زیادی را طی می کردند تا خود را به اورشلیم برسانند . بیت المقدس در نزد یهودیان و مسیحیان و مسلمانان هر سه ، مقدس و زیارتگاه است و از زیارتگاه های مسلمانان در این شهر می توان از قبة الصخره و مسجد اقصی نام برد .
دیوار ندبه در نزد یهودیان مقدس است . مسیحیان مخصوصاً کلیسای قبر مقدس را تقدیس می کنند . کلیساها و زیارتگاه هایی که هر یک یادگار یکی از حوادث مذکور در کتاب قدس یا قدیسین است ، در اورشلیم فراوان است . اورشلیم لااقل از قرن پانزدهم قبل از میلاد سابقه دارد و قدمت این زیارتگاه ، تا حدّ زیادی گسترش عمل زیارت در بعد زمان را آشکار می نماید .
پیچیده ترین شکل زیارت ، در مذهب هندو وجود دارد که از یک رشته آداب و تشریفات خاصی برخوردار است . هندو باید قبل از زیارت ، حتماً بدن را شستوشو داده و غسل کرده باشد و پاک و تمیز به زیارت برود ، و نیز زایر باید گل و گلاب همراه داشته باشد که در موقع زیارت با نثار گل ، فضای زیارتگاه را عطرآگین نماید . نقاط مختلف زیارتگاه با آیینه های بلند شفاف که پرتو شمع ها در آن ، زیبایی خاصی به وجود آورده ، تزیین شده است . فضای زیارتگاه با بوهای خوش مشک و عنبر و عود و کندور پر شده است . زایر باید هنگام زیارت ، با سر پوشیده و با حجاب وارد زیارتگاه شود . این عمل درباره زنان در هر سن و سالی که هستند الزامی است ؛ ولی مردان می توانند از همان گل هایی که نثار می شود ، طوقی بر گردن اندازند یا دسته ای بر سر نهند .
زیارت و تاریخ آن در اسلام ، همراه با شور و شوق ها و رنج و سوگ هاست ؛ شور ایمان و شوق دیدار محبوب ، با رنج سفر و آزار دشمنان و سوگ از دست دادن ائمه هدایت و اولیای خدا همراه بوده است .
برای بررسی ابعاد تاریخی زیارت در اسلام ، ابتدا به دوران حیات پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) و سیره ایشان در این زمینه رجوع می کنیم ، چون زندگی پیامبر اسلام ( صلّی الله علیه وآله ) برای ما بهترین اسوه و سرمشق است . پیامبر اکرم ( صلّی الله علیه وآله ) در طول زندگانی خود ، بارها به زیارت قبور شهدا می رفت و در میان جمع یا تنها و در هنگام روز یا نیمه شب ها در کنار تربت پاک شهیدان حضور یافته ، با ایشان سخن می گفت . همچنین نمونه نخستین زیارت ها و بهترین زایران در صدر اسلام ، زیارت حضرت رسول ( صلّی الله علیه وآله ) از مادر مکرمه خویش در حجة الوداع می باشد که در تاریخ ثبت گردیده است .
نمونه دیگری از زیارت در صدر اسلام ، سفر معراج پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) است که در آغاز به مسجد الاقصی رفت ، پس از دیدار از آن مسجد که یادگار انبیای گذشته است ، به معراج صعود کرد ، در همین سفر بنا بر نقل بعضی تواریخ ، زیارتگاه های زمین را هم زیارت نمود .
پس از رحلت پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) و انحراف رهبری اسلام ، حرم رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله ) و بارگاه مطهر ایشان پناهگاهی برای حق جویان و حقیقت طلبان شد . بلال حبشی موذن رسول گرامی اسلام ( صلّی الله علیه وآله ) به خاطر خوابی که دید و پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) در عالم رؤیا به او فرمود : « ای بلال ! این جفا چیست ؟ آیا وقت آن نرسید که به دیدارم بیایی ؟ » اندوهگین بیدار شد و به زیارت رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله ) شتافت . زیارت حضرت زهرا ( علیها السلام ) از مرقد مطهر پدر بزرگوارش وسیله ای برای هدایت و آگاهی امتی بود که عهد خود را با پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) در روز غدیر فراموش کرده بود .
یکی دیگر از زیاراتی که در تاریخ صدر اسلام ثبت شده ، دیدار صعصعة بن صوحان عبدی ، از مزار مولای متقیان حضرت علی ( علیه السلام ) است .
در بررسی تاریخی زیارت به این نکته مهم و اساسی واقف می شویم که مدفن پاک حضرت محمد ( صلّی الله علیه وآله ) در مدینه ، مرکز تبلیغ مکتب اسلام بود و در حقیقت مسجدالنبی پس از وفات پیامبر اکرم ( صلّی الله علیه وآله ) نیز توسط ائمه معصومین ( علیهم السلام ) ، پایگاه دین و معرفت توحیدی و مرکز اسلام شناسی شناخته می شود .
در تاریخ اسلام پس از مدینه ، کربلا از زیارتگاه های مقدس مسلمانان بود . کربلا را انبیای پیشین می شناختند و برای مصیبت های حسین ( علیه السلام ) اشک ها ریخته بودند . پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله ) بارها داستان کربلا را برای دوستان و نزدیکان خود گفته بود .
فلسفه تأکید و ترغیب و تشویق ائمه اطهار ( علیهم السلام ) به زیارت امام حسین ( علیه السلام ) و ایجاد ارتباط و پیوند معنوی با سید شهیدان ، زنده ماندن دین و عقیده ، از طریق زیارت است و این که مسلمانان در دیدار با امام تجدید پیمان نموده و وفاداری خود را به راه آن حضرت اعلام نمایند . لذا همواره کربلا پایگاه تشکل شیعه بود و دشمن از این جنبه سیاسی انقلابی زیارت که از معنویت مزور و مضامین دگرگون ساز زیارتنامه نشأت می گیرد ، وحشت داشت .


تاریخچه زیارت
الف ) تا

مشخصات فروشنده

نام و نام خانوادگی : شادمان روستا ناوی

شماره تماس : 09195145166

ایمیل :mohandesbartar@gmail.com

سایت :fileyar.ir

مشخصات فایل

فرمت : docx

تعداد صفحات : 42

قیمت : برای مشاهده قیمت کلیک کنید

حجم فایل : 339 کیلوبایت

برای خرید و دانلود فایل و گزارش خرابی از لینک های روبرو اقدام کنید...

پرداخت و دانلودگزارش خرابی و شکایت از فایل

فصل دوم پایان نامه شناخت لقمه حرام و آثار و پیامدهایی که در زندگی انسان 42 ص

فصل دوم پایان نامه شناخت لقمه حرام و آثار و پیامدهایی که در زندگی انسان 42 ص
فصل دوم پایان نامه شناخت لقمه حرام و آثار و پیامدهایی که در زندگی انسان 42 ص - فصل دوم پایان نامه شناخت لقمه حرام و آثار و پیامدهایی که در زندگی انسان 42 ص



فصل دوم:
شناخت لقمه حرام و آثار و پیامدهایی که در زندگی انسان








لقمه حرام در آیات و روایات و انواع لقمه حرام
امام صادق (ع) فرمودند: ثلاث من کن فیه زوجه الله من حور العین...رجل اشرف علی مال حرام فترکه لله.[1] سه ویژگی است که هر کس باشد خدا او را در ازدواج حورالعین در می آورد که یکی از آنها کسی است که به مال حرام دست یابد ولی برای خدا آن را ترک کند.
در روایت دیکری امده است: «العباده سبعون جزا الفضلها طلب الحلال» [2] عبادت هفتاد جزء دارد که با فضیلت ترین انها طلب حلال است.
همچنین در حالات اهل بیت (ع) ذکر شده است که برای کسب روزی حلال تلاش می کردند و آن را نوعی عبادت و جهاد می شمردند.[3]
«وَ لَا تَأْکلُُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ وَ تُدْلُواْ بِهَا إِلىَ الحُْکَّامِ لِتَأْکُلُواْ فَرِیقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْاثْمِ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُون»[4]
و اموال یکدیگر را به باطل (وناحق) در میان خود نخورید و برای خوردن بخشی از اموال مردم ، به گناه (قسمتی از) آن را (به عنوان رشوه) به قضاوت ندهید، در حالی که می دانید(گناه است)
این آیه اشاره به یک اصل کلی و مهم اسلامی می کند که در تمام مسائل اقتصادی حاکم است، و به یک معنی می شود تمام ابواب فقه اسلامی در بخش اقتصاد را، زیر پوشش آن قرار دارد و به همین دلیل، فقها بزرگ ما در بخش های زیادی از فقه اسلامی به این آیه تمسک می جویند می فرماید:«اموال یکدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.
« وَ لَا تَأْکلُُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ» در این که منظور از باطل در اینجا چیست؟ تفسیر مختلفی ذکر کرده اند: بعضی ان را به معنی اموال که از روی غضب و ظلم به دست می آید دانسته اند. بعضی اشاره به اموالی که از طریق قمار و مانند ان فراهم می گردد و بعضی ان را اشاره به اموالی می دانند که از طریق سوگند دروغ ( وانواع پرونده سازی های دروغین به دست می اید)
بنابراین هر گونه تصرف در اموال دیگران از غیر طریق صحیح و به ناحق مشمول این نهی الهی است.[5]
با توضیح بیشتری خطاب به مومنان امده است که می فرماید: «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُم بَیْنَکُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَکُونَ تجَِرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ»[6]
ای کسانی که ایمان اورده اید اموال یکدیگر را به باطل و از طریق نامشروع نخورید مگر این که تجارتی که با رضایت شما انجام گیرد.
بر اساس این ایه نهی از خوردن اموال مردم به ناحق که این ها نوع دیگر از روزه و ریاضت نفوس است، و در واقع شاخه ای از تقوا محسوب می شود، همان تقوایی که به عنوان هدف نهایی روزه معرفی شده است.[7]
استثناء «تجارت، توأم با تراضی» در واقع بیان یک مصداق روشن از طرق مشروع و حلال است، و هبه، میراث، هدیه، وصیت و مانند ان را نفی نم کند، زیرا انها نیز از طرق مشروع عقلائی است.
در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) می خوانیم: «انما انا بشرو انما یاتینی الخصم فلعل بعضکم ان تکون العن بحجته من بعض فاقضی له فمن قضین له بحق مسلم فانما هی قطقه من نار فلیعملها او لیذرها.»
«من بشری مثل شما هستم (و مامورم طبق ظاهر میان شما داوری کنم) گاه نزاعی نزد من طرح می شود، و شاید بعضی در اقامه دلیل از دیگری نیرومند تر باشد و من با مقتضای ظاهر دلیلش به سود او قضاوت می کنمکنکنیننبتباشبببببببببببببببببیشبیش
کنم اما بدانیم چنان که من حق کسی را (بر حسب ظاهر) برای دیگری قضاوت کنم(و در واقع مال او نباشد فکر نکنید چون پیامبر (ص) به نفع او حکم کرده، برای او حلال است) ان قطعه ای از اتش است، اگر اتش را می خواهد، ان را بپذیرد و گرنه ان را رها سازد»[8]
خداوند در قران کریم می فرماید: «وَ مَا ءَاتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیرَْبُوَاْ فىِ أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُواْ عِندَ الله»[9]
و انچه به عنوان ربا می پردازید تا اموال مردم فزونی یابد نزد خدا فزونی نخواهد یافت» از نظر افراد کوته بین ممکن است ثروت به وسیله ربا خواری زیاد گردد اما در پیشگاه خداوند چیزی بر ان افزدوده نخواهد شد.
به نظر بنده انسان نباید دنبال این باشد که از هر راهی که ممکن است مال و ثروت جمع کند در صورتی که در اخرت به ان سودی نمی بخشد بلکه باعث شقات ان در اخرت می شود.
امام صادق (ع) می فرمایند:«اکل الربا لایخرج من الدنیا حتی یتخبطه الشیطان»[10] ربا خوار از دنیا بیرون نی رود مگر این که به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد.
و در روایتی دیگری برای مجسم ساختن حال ربا خواران شکمباره که تنها به فکر منافع خویش اند و ثروتشان وبال انها خواهد شد از پیامبر (ص) چنین نقل شده: «هنگامی که به معراج رفتم دسته ای را دیدم به حدی شکم انان بزرگ بود که هر چه تلاش می کردند بر خیزند و راه روند، برای انان ممکن نبود، و پی در پی با زمین می افتند، از جبرئیل سوال کردم انیجا چه افرادی هستند و جرمشان چیست؟
جبرئیل جواب داد: «اینها ربا خواران هستند»[11]
خداوند در این ایه افراد با ایمان را مخاطب قرار داده و برای تاکید بیشتر در مسأله تحریم ربا می فرماید:« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَواْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِین»[12]
ای کسانی که ایمان اورده اید از خدا بترسید و زیادی ربا را رها کنید اگر به راستی اهل ایمانید.
به نظر بنده ربا خواری با ایمان سازگاری ندارد بنابراین وقتی انسان ایمان می اورد باید باقی مانده مال ربوی را کنار بگذارد و از ان دوری کند.
خداوند در ایه دیگر در بحث کسانی که نافرمانی می کنند و مال ربوی می خورند می فرماید:« فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»[13] اگر ترک ربا نمی کنید، بدانید خدا و رسول او با شما پیکار خواهند کرد.
لذا در روایتی می خوانیم : «هنگامی که امام صادق (ع) شنید، شخص ربا خوار با نهایت جرأت ربا می خورد و نام ان را «لبا» (شیر اغاز یا اغوز) می نهد.
فرمود:« اگر دست بر او یابم، او را به قتل می رسانم»[14]
به نظر بنده رباخواری یعنی اعلام جنگ با خدا و پیامبر و اولیای خدا
امام علی (ع) می فرماید: «فلا تکونوا انصاب الفتن و اعلام البدع و الزموا ما عقد علیه حبل الجماعه، و بنیت علیه از کان الطاعه و اقدموا علی الله مظلومین و لا تقدموا علیه ظالمین و اتقوا مدارج الشیطان و مهابط العدوان و لا تدخلوا بطونکم الحق الحرام، فانکم بعین عن حرم علیکم المصیبه و سهل لکم سبل الطاعه.[15]



[1] وسایل الشیعه، ج21، ص971
[2] کافی، ج5، ص78
[3] ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج81، ص732
[4] بقره، آیه188
[5] ر.ک: تفسیر نمونه، ج2، ص12
[6] نساء، ایه 29
[7] رک، تفسیر نمونه، ج2، ص13
[8] تفسیر «فی ضلال القران»، ج1، 252
[9] روم، ایه 39
[10] بحار الانوار، ج79، ص120، داراکتب71 سلامیه
[11] بحار الانوار، ج100، ص116
[12] بقره، ایه 278
[13] بقره ایه 279
[14] کافی، ج5، ص147(دار الکتاب الاسلامیه)
[15] نهج البلاغه، خطبه151، ص198

مشخصات فروشنده

نام و نام خانوادگی : شادمان روستا ناوی

شماره تماس : 09195145166

ایمیل :mohandesbartar@gmail.com

سایت :fileyar.ir

مشخصات فایل

فرمت : docx

تعداد صفحات : 42

قیمت : برای مشاهده قیمت کلیک کنید

حجم فایل : 59 کیلوبایت

برای خرید و دانلود فایل و گزارش خرابی از لینک های روبرو اقدام کنید...

پرداخت و دانلودگزارش خرابی و شکایت از فایل

فصل دوم پایان نامه سلنیوم و اصلاح آلودگی آن در خاک 25 ص

فصل دوم پایان نامه سلنیوم و اصلاح آلودگی آن در خاک 25 ص
فصل دوم پایان نامه سلنیوم و اصلاح آلودگی آن در خاک 25 ص - فصل دوم پایان نامه سلنیوم و اصلاح آلودگی آن در خاک 25 ص






فصل دوم
سلنیوم و اصلاح آلودگی آن در خاک

تاثیرات سلنیوم جانداران
سلنیوم در واقع از دیر باز مورد توجه افراد بوده و وجود آن در علوفه ها و گیاهان گزارش شده است ولی بطور کلی تاثیرات سلنیوم را بر روی جانوران می‌توان از دو جهت کمبود و سمیت بررسی کرد در این بخش ابتدا به نقش سلنیوم در بدن انسان و بررسی نیاز روزانه به آن می‌پردازیم و بعد بیماریهای سمیت سلنیوم را مطرح می‌کنیم و سپس به علائم کمبود و بیماریهای آن در دام و انسان پرداخته می‌شود.

نقش سلنیوم در بدن انسان و بررسی نیاز روزانه به آن
سلنیوم از عناصر کم مصرف است که باعث سلامتی می‌شود اما مقدار نیاز به آن خیلی اندک است.
همانطور که گفته شد سلنیوم از عناصر ضروری برای رشد و تکثیر می‌باشد و نیز عامل مهمی‌برای جلوگیری از بیماریهای مزمن در انسان و دام است و از عوامل حفاظتی برای سلولها و اندامهای جانوران می‌باشد پیرو مطالب قبل مقدار سلنیوم در بدن انسان مستقیما مربوط به مقدار سلنیوم در گیاهان است و مقدار و نوع جذب آن است که در نهایت حیوانات از آنها تغذیه می‌کنند و این مقدار مستقما تحت تاثیر مقدار سلنیوم ذاتی خاک، نوع سلنیوم خاک، اقلیم و pH خاک می‌باشد.
گفته می‌شود که مقدار سلنیوم گیاهان توسط نوع و گونه گیاه هم, تحت تاثیر قرار می‌گیرد; دقیقا مثل نوع سلنیوم خاک گیاهانی که به عنوان accumulator سلنیوم عمل می‌کنند به خوبی در بین خاکهای سلنیومی‌رشد می‌کنند و ممکن است در گونه هایی از گون مقداری بیش از ppm 1000 سلنیوم متمرکز گردد. و در مقابل دیگر گیاهان مانند شبدر سفید و گاو چاق کن مقدار سلنیوم کمی‌را درخود نگه می‌دارند
در کل می‌توان گیاهانی را که برای تغذیه دام مورد استفاده قرار می‌گیرند شاخصی (indicator) برای غلظت سلنیوم خاک قرار داد و به این صورت بود که فهمیدند اغلب علوفه های شمال غربی آمریکا دارای مقدار کمی‌سلنیوم اند واکثر دامهای آن منطقه نیاز به سلنیوم تکمیلی در رژیم غذایی خود دارند. تنها روش مطمئن برای تصمیم گیری راجع به سلنیوم برای زندگی حیوانات بوسیله آنالیز خون آنها بدست می‌آید به این صورت که در مجموع از 15 الی 20 درصد دامهای یک گله نمونه خون گرفته می‌شود و توسط متخصصین مورد آزمایش قرار می‌گیرد. و با توجه به شرایط دام و کلیه موارد مربوط به منطقه تصمیم گیری نهایی انجام می‌شود و نتایج آن اعلام می‌گردد.

نقش فیزیولوژیکی سلنیوم
اولین نقش سلنیوم در بدن انسان و حیوانات در امر پروتئین سازی است که موجب ساختن سلنو پروتئنهایی می‌گردد که در ترکیبات آنزیمی‌برای ساختن گلوتاتیون (glutathione) پراکسیداز که جزء آنزیمهای آنتی اکسیدان است مورد استفاده قرار می‌گیرد.
آنتی اکسیدانها در حفظ سلامتی سلول نقش دارند به این صورت که در طول متابولیسم طبیعی سلولها اکسیژن فعال تولید می‌کنند (پراکسید) که اگر اصلاح نگردد می‌تواند به صورت اکسیدهای غیر اشباع به اجزای سلول آسیب رسانند و اجزای آسیب دیده نهایتا فعالیت سلول را مختل نمایند و موجب ایجاد بیماریهای مزمن مثل سرطان، بیماریهای قلبی و عروقی اختلال در کار غذه تیروئید، ایجاد اختلال در سیستم دفاعی بدن و ... گردند.
گلوتاتیون پراکسیدازها اغلب در گلبولهای قرمز وسفید خون، عضلات قلب، مغز، چربی ها، ریه ها، کبد، کلیه ها، و ماهیچه های اسکلتی یافت می‌شوند.
(Recommended Daily Allowance) RDA یا مقدار مصرف مجاز روزانه سلنیوم از طرف موسسه سلامت ملی وسرویس مواد غذایی آمریکا (1996,2000) در حدود 50-55 میکروگرم در هر روز برای زنان و 70 میکروگرم در هر روز برای مردان مطرح گردیده است جدول (شماره- 12 )

جدول 12: مقدار مصرف مجاز روزانه سلنیوم برای افراد با توجه به گروه سنی آنها
Recommended Dietary Allowance (RDA) for Selenium Life Stage Age Males Females Infants 0-6 months 15 (AI) 15 (AI) Infants 7-12 months 20 (AI) 20 (AI) Children 1-3 years 20 20 Children 4-8 years 30 30 Children 9-13 years 40 40 Adolescents 14-18 years 55 55 Adults 19 years and older 55 55 Pregnancy all ages - 60 Breastfeeding all ages - 70

وقتی مقدار سلنیوم دریافتی از این حد پایین تر بود قاعدتا برای پیشگیری از بیماریهای فوق نیاز به سلنیوم تکمیلی در رژیم غذایی خود داریم که به همراه ویتامین E مصرف می‌گردد. در ضمن این موسسه اعلام داشته که 98% سلنیوم مورد نیاز بشر توسط غذاهای گوشتی فراهم خواهد شد
در جدول 13 لیست بعضی از منابع غذایی سلنیوم آمده است.
جدول 13: بعضی از منابع خوراکی برای تامین سلنیوم بدن
FoodServingSelenium Brazil nuts (from selenium-rich soil)1 ounce (6-8 kernels)839* Shrimp3 ounces (10-12)34 Crab meat3 ounces 40 Salmon3 ounces40 Halibut3 ounces40 Noodles, enriched1 cup, cooked35 Rice, brown1 cup, cooked19 Chicken (light meat)3 ounces20 Pork3 ounces33 Beef3 ounces17 Whole wheat bread2 slices15 Milk 8 ounces (1 cup)5 Walnuts, black1 ounce, shelled5

مشخصات فروشنده

نام و نام خانوادگی : شادمان روستا ناوی

شماره تماس : 09195145166

ایمیل :mohandesbartar@gmail.com

سایت :fileyar.ir

مشخصات فایل

فرمت : docx

تعداد صفحات : 25

قیمت : برای مشاهده قیمت کلیک کنید

حجم فایل : 152 کیلوبایت

برای خرید و دانلود فایل و گزارش خرابی از لینک های روبرو اقدام کنید...

پرداخت و دانلودگزارش خرابی و شکایت از فایل